تراکمِ شگفتانگیزِ امکانات و تنوعِ غذایی در این جاده، پتانسیلِ ایجادِ یک انحرافِ ظریف را دارد؛ پدیدهای که جای «هدف» و «مسیر» را عوض میکند. 🍱
وقتی تمامِ ذهنِ مسافر درگیرِ سطح رفاه و تنوعِ خیمهها میشود، چه چیزی را از دست میدهد؟ چطور مراقب باشیم که در این مسیر، ابزارها به غایتِ نهایی تبدیل نشوند؟
جابهجاییِ هدف و تراکمِ نعمات
تراکمِ منابعِ رفاهی و تنوعِ بیسابقۀ خدماتِ تغذیهای در مسیرِ زیارت اربعین، اگرچه نشاندهندۀ پویاییِ اقتصادِ اخلاقی در سمتِ میزبان است، اما پتانسیلِ ایجادِ انحرافاتِ شناختی در سمتِ تقاضا (زائر) را به همراه دارد. تبدیل شدنِ ابزارهای لجستیکیِ سفر به غایتِ نهاییِ کنشگر، آسیبی است که هویتِ ریاضتیِ مناسک را با چالش روبهرو میسازد. این مقاله به تبیینِ جامعهشناختیِ این پدیده میپردازد.
۱. مفهومشناسیِ جابهجاییِ هدف
رابرت مرتون، جامعهشناسِ برجسته، پدیدۀ جابهجایی هدف را وضعیتی توصیف میکند که در آن، مقررات، ابزارها یا مسیرهایی که برای رسیدن به یک غایتِ مشخص طراحی شدهاند، خود به هدفِ نهایی تبدیل میگردند. در بسترِ زیارتِ اربعین، تغذیه و اسکان، متغیرهای مستقلی برای حفظِ توانِ فیزیکیِ کنشگر محسوب میشوند. با این حال، وفورِ نعمت و تنوعِ بالای عرضۀ خدمات، میتواند تمرکزِ شناختیِ زائر را از «پیمایشِ مسیر برای رسیدن به نقطۀ مطلوب» به «توقف در مسیر برای مصرفِ حداکثریِ منابع» تغییر دهد.
۲. اضافهبارِ حسی و تقلیلِ کنشِ درونی
از منظر روانشناسیِ محیطی، قرار گرفتنِ مداومِ فرد در معرضِ محرکهای بصری و چشاییِ متنوع (که در قالبِ صدها موکبِ پذیرایی متجلی میشود)، منجر به پدیدۀ اضافهبارِ حسی میگردد. در این وضعیت، ظرفیتِ پردازشِ شناختیِ مغز، معطوف به تحلیلِ محرکهای بیرونی (انتخاب میان گزینههای متعددِ رفاهی) شده و ظرفیتِ پردازشِ درونی (تأمل، خودانتقادی و تمرکزِ مناسکی) به شدت افت میکند. خروجیِ این فرآیند، دگردیسیِ زائر به یک «مصرفکنندۀ منفعل» است که محرکهای محیطی، رفتارِ او را هدایت میکنند.
۳. مکانیسمهای خودتنظیمیِ زائر
حفظِ انسجامِ هویتی در چنین محیطی، نیازمندِ فعالسازیِ مکانیسمهای خودتنظیمی است. آموزشهای پیش از مناسک باید به کنشگران بیاموزد که مصرفِ منابع در این مسیر، دارای یک «نقطۀ بهینۀ کارکردی» است. عبور از این نقطۀ بهینه و درگیر شدن در چرخۀ مصرفِ تنوعطلبانه، نقضِ غرضِ ساختاریِ زیارت است. بازخوانیِ مداومِ غایتِ سفر و تفکیکِ قائل شدن میانِ «میزبانِ مسیر» (موکبداران) و «میزبانِ مقصد» (امام)، ترمزِ شناختیِ مؤثری در برابرِ این خطای ذهنی محسوب میگردد.
